مرتضى مطهرى

39

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مدتها گذشت . روزى يك آدم كچل آمد دم دكان بقالى كه يك چيزى بخرد . طوطى نگاه كرد به او ، ديد سر او هم كچل است . تا ديد سرش كچل است ، به زبان آمد . گفت : از چه‌اى كَل با كَلان آميختى * تو مگر از شيشه روغن ريختى گفت : آيا تو هم روغن بادام‌ها را ريخته‌اى كه سرت كچل شده ؟ زبانش باز شد . مولوى در اينجا مطلبى را مىگويد ، بعد به اشخاصى حمله مىكند كه خودشان را مقياس بزرگان قرار مىدهند . در اينجا طوطى خودش را مقياس قرار داد ؛ آن كچل را به خودش قياس گرفت ، يعنى كچل را مانند خودش پنداشت . مىگويد اين كار را نكن ، بزرگان را مانند خودت ندان . اين حرف درستى است . اين بسيار اشتباه است كه انسان كه خودش را داراى يك احساساتى مىبيند [ ديگران را نيز چنين بداند ] . مثلًا فردى نمىتواند يك نماز با حضور قلب بخواند ، مىگويد : اى بابا ! ديگران هم همين جور هستند ، مگر مىشود نمازِ با حضور قلب خواند ؟ ! يعنى خودش را مقياس ديگران قرار مىدهد . اين غلط است . ما نبايد ديگران را به خودمان قياس كنيم . « كار پاكان را قياس از خود مگير » يعنى خودت را مقياس پاكان قرار نده . اين حرف درستى است . ولى اين شعر را ما اغلب مىخوانيم و مىگوييم : ديگران را مقياس خودت قرار نده ؛ يعنى تو چه فكر مىكنى كه من مانند پيغمبر بشوم ( يعنى از پيغمبر پيروى كنم ) ، مانند و پيرو على باشم ؟ ! . اين است كه مىگويم اين شعر در ميان ما گمراه كننده شده . همانطور كه قرآن را برداشتيم به طاقچه بالا گذاشتيم و به طاق آسمان كوبيديم ، سيرهء انبياء و اولياء و مخصوصاً سيرهء پيغمبر اكرم و ائمهء معصومين را هم برداشتيم به طاق آسمان كوبيديم ، گفتيم : او كه پيغمبر است ، حضرت زهرا هم كه ديگر حضرت زهراست ، اميرالمؤمنين هم كه حضرت اميرالمؤمنين است ، امام حسين هم كه امام حسين است . نتيجه‌اش اين است كه اگر يك عمر براى ما تاريخ پيغمبر بگويند ،